تبليغاتX
من و اجتماع
دیروز بایکی از دوستام که صحبت می کردم ، به من توصیه کرد از این به بعد خوابهام بنویسم.جالب خوابم دیدم ولی چیزی یادم نمی آد. فکر کنم خوابی هم ندیده باشم .
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 9:13  توسط مینا  | 

سلام

دوباره اومدم. ولی اینبار می خوام خودم باشم. دیگه دوست ندارم مطلب هیچ نویسنده ای توی وبلاگم باشه، من از جمیع مردگان و زندگان معذرت می خوام.

این دفعه میخوام از زبان خودم، تو و ما ............ همه بنویسم. من یا تو و ... که چند ماهی که گیج شدیم . نمی دونیم چکار کنیم و به کی حرف دلمون رو بزنیم. می دونی تو این مدت با هر کی حرف زدم هر کس یه جوابی داد. همه نمی دونم به چی داشتند فکر می کردند و چی می خواستند. گیج بودند عین من.

سرم درد می کنه. می دونی سنگینی می کنه. از مطالب و وقایعی که افتاد. از ............ هر چی که تو دلت بخواد . می گم نکنه دیونه شدم. چون بعضی ها این جوری فکر می کنند باور نداری برو روزنامه بخوان ببین چه خبره و چی می گن.

می نوسیند و می گند و می خندند. اما من چی ...................

دیگه نه می تونم بنویسم ، بخندم و گریه کنم و ووو ، دوست عزیزم امیدوارم توام مثل اونها منو دیونه ندونی فریب خورده ندونی و وووو آخه تو این چند ماه کار من شده بود گفتگو با اونهای که می فهمند و کلنجار رفتن با اونهای که فکر می کردند می فهمند و فهماندن مطلب به اونهایی که هیج نمی دونستند و ............ وای خدایا چی شد ...........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 دی1388ساعت 12:58  توسط مینا  | 


 

در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد. همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت:   " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."

بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.

آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"

خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

 

خاطرات مهندس ایرج حسابی

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 فروردین1388ساعت 9:44  توسط مینا  | 

من زن زاده نشدم ، زن شدم.( سیمون دبوار)

 ۸ مارس روز جهانی زن، اکنون یک قرن است که آزادیخواهان برابری طلبان و جنبش سوسیالیستی جهان روز 8 مارس علیه ستمکشی زن به اعتراض بلند می شوند.8 مارس در تاریخ به عنوان سمبل آزادیخواهی و برابری طلبی به ثبت رسیده است. 8 مارس روزی است که نظام مردسالار و زن سیتیز به مصاف طلبیده می شود. این یک روز مهم جهانی است.

امسال ما درایران روز جهانی زن را د ر محافل زیر زمینی برگزار کردیم، درسال ۵۷ در چنین روزی هزاران زن بدون هیچ هماهنگی به خیابانها آمدند ُ چرا ما که نسل این زنان هستیم نمی توانیم در چنین روزی به خیابانها برویم  و برای خود جشن بگیریم و پا به پای زنان جهان شادی کنیم ، چرا بعد از سی سال ما همچنان در پی گرفتن حقوق اولیه خود هستیم، چرا و............... و صدها چرای دیگر .

+ نوشته شده در  شنبه 17 اسفند1387ساعت 9:9  توسط مینا  | 

مقاومت زنان ايرانی در مقابل لايحه موسوم به "حمايت ازخانواده" و ناکامی نسبی محافظه  کاران در تحميل محدوديت ‏های باز هم بيشتر بر آنان پس از دواج،  مدافعان قوانين ضد زن را به در پيش  گرفتن ترفندی جديد سوق داده است. ترفند ‏جديد عبارت است از تلاش برای "فريب دادن قانونی" زنان  در هنگام ازدواج، از طريق ايجاد> تغييری کوچک ولی ‏تعيين کننده در  عقدنامه ها. اين کار با عوض کردن يک  کلمه عربی  عند المطالبه  با يک  در سندهای ازدواج صورت گرفته، در  شرايطی که احتمالاً اکثريت بسيار  بالای دختران، نه تنها متوجه اين تغيير نمی شوند، که در صورت متوجه شدن نيز از لزامات حقوقی  سنگين کلمه جديد آگاه نيستند، و  شايد بسياری از ‏آنان اساساً معنی مه فوق را نيز ندانند 

لازم به توضيح است که از حدود ۷۰سال پيش، در قباله های ازدواج در ايران، ميزان مشخص مهريه" ذکر و تأکيد ‏می شده که اين مهريه، "عندالمطالبه" قابل پرداخت است. يعنی، هر زمان که عروس مهريه

خود را مطالبه کند، ولو ‏بلافاصله پس از ازدواج، داماد موظف است آن را به وی پرداخت نمايد. وجود اين بند در قباله ازدواج و امضای قباله ‏توسط عروس و داماد، برای زنان بسيار مهم بود. چرا که در صورت ناموفق بودن ازدواج، برای آنانامکانی – ولو ‏جزئی - را برای پايان دادن به زندگی مشترک فراهم می آورد ‏ می دانيم که طبق قوانين ايران، حق طلاق با مرد است و زن، در صورت> تقاضای جدايی، جز با طی مراحل بسيار ‏دشوار برای اثباتبدرفتاری شديد همسر يا مبتلا بودن> وی به مشکلات مهم روانی يا جسمی،امکان جدايی از شوهرخود ‏را ندارد. مراحلی که طی آنها به قدری سخت است که بخش بسيار بزرگی از زنانی که قادربه زندگی با شوهر خود ‏نيستند، به ناچار مجبور می شوند تا ساليان دراز و بلکه تا پايان عمر، به زندگی سخت با همسر ناسازگار ادامه دهند. در ‏چنين شرايط حقوقی بعيض آميزی، تنها  امکانی که تاکنون برای بسياری از  زنان برای رهايی از زندگی مشترک دشوار ‏وجودداشته، عبارت بوده از  مطالبه مهريه خود. بدين معنی که  زن، با توجه به "عندالمطالبه"  بودن مهريه در قباله های ‏ازدواج، می توانست برای الزام شوهر به پرداخت مهريه خود به دادگاه مراجعه کند و در صورتی که وی قادربه اين ‏کار نبود، زن قادر بود در قبال صرف نظر کردن از دريافت مهريه، شوهر را اضی يا مجبور به طلاق کند (عبارت ‏معروف: "مهرم حلال، جانم آزاد"). البته حتی اين شيوه هم، برای بسياری از زنانی که به دلايل مختلف مايل به شکايت از همسر برای دريافت مهريه نبودند يا از اين کار می ترسيدند، راه حلی برای رهايی از يک زندگی مشترک سخت ‏محسوب نمی شد. اما در هر حال، روش ذکر شده برای بخش قابل توجهی از زنانی که از زندگی مشترک> خود ناراضی ‏و فاقد حق طلاق بودند، تنها راه ممکن برای رها شدن از همسر محسوب می شد. به بيان ساده، "عندالمطالبه" بودن ‏مهريه، تنها امکانی بود که زنان می توانستند، در فقدان حق طلاق، برای جدا شدن از شوهر خود مورد استفاده قرار ‏دهند  اسفانه، تغييری که اخيراً در قباله های ازدواج داده شده، همين امکان و حق اندک را نيز از زنان سلب کرده است. در ‏قباله هایجديد، پس از ذکر ميزان مهريه، ذکر می شود که اين مهريه، "عندالاستطاعه" (به جای "عندالمطالبه" که قبلاً ‏وجود داشت) از سوی مرد به زن پرداخت می شود. اين بدان معنی است که شوهر، بر خلاف سابق که"هر زمان که ‏زن می خواست" بايد مهريه او را می داد، اکنون بايد "هر زمان که امکانش را داشت" مهريه را پرداخت نمايد. يعنی ‏اگر زنی از همسر خود متنفر بوده و امکان ادامه زندگی با وی رانداشته باشد، نه تنها از حق طلاقگرفتن برخوردار ‏نخواهد بود، کهحتی با مراجعه به دادگاه و مطالبه مهريه خود نيز امکان جدايی از شوهر را نخواهد داشت. چرا که ‏شوهر می تواند به دادگاه نوان نمايد که استطاعت يا امکان پرداخت مهريه را> ندارد. اين شيوه، به ويژه در> شرايطی که ‏وضعيت اقتصادی اقشار وسيعی از جامعه دشوار است و اکثرمردان می توانند با استناد به دلايل مختلف اثبات کنند‏مدعی شوند که امکان پرداختن مهريه همسرخود را ندارند، امکان ايده آلی را برای مردان بدرفتاری فراهم می کند که ‏مايلند به زور همسر درمانده را مجبور به ادامه زندگی مشترک نمايند.‏ با توجه به سخت تر شدن رايط برایزنان پس از ازدواج به ترتيبی که شرح داده شد، آيا تمام آنچه گفته شد بدان ‏معناست که زنان ايرانی، در پی تغيير هدف داری که در قباله های ازدواج به وجود آمده ديگر هرگز امکان استفاده از ‏اهرم "مهريه" برای دستيابی به حق طلاق را نخواهند داشت؟ ‏
بايد گفت که اين امکان، هنوز کاملاً از بين نرفته، اگر چه استفاده از آن، بسيار دشوار تر ازگذشته شده است. به هر ‏تقدير، حتی در شرايط جديد، دختران در هنگام ازدواج می توانند با هوشياری و پافشاری بر حقوقشان، جلوی از بين ‏رفتن حداقل امکانات خود برای طلاق را بگيرند. برای اين کار، لازم است که دختران در هنگام ثبت ازدواج، خواستار ‏آن شوند که در قباله آنها جمله ای به صورت  دستنويس اضافه شود که تصريح کند مهريه زن بايد "عندالمطالبه" به وی ‏پرداخت گردد. درج اين شرط  ضمن عقد در قباله و امضای آن توسط  زوجين، اين امکان را برای زن فراهم  می کند که ‏در صورت قادر نبودن به  ادامه زندگی با همسر، با مراجعه به  دادگاه خواستار پرداخت مهريه از  سوی همسر شود. به ‏اين ترتيب در  صورت ناتوانی شوهر برای پرداخت  مهريه، زن کماکان می تواند با صرف  نظر کردن از دريافت ‏مهريه، از  همسر خود جدا شود  راه حل فوق، البته مستلزم پافشاری  خانم ها در هنگام ازدواج برای متقاعد کردن همسر آينده به امضای شرط ضمن عقد ‏فوق است که همواره  آسان يا ممکن نخواهد بود. ولی  قطعاً، در بسياری از موارد دختران  در لحظه ازدواج، و در ‏هنگامی که  هنوز هيچ مشکلی ميان زوجين وجود  ندارد و ازدواجی نيز صورت نگرفته  تا در پی آن حق طلاق از دختر گرفته شود، می توانند با استفاده  از روش توصيه شده، حقوقی حداقل را  برای خود تأمين نمايند.‏   در اينجا، البته سوالی مهم جلوه  گر می شود و آن اينکه چند درصد از  دختران نسبت به تغيير کوچک ايجاد شده در قباله ‏های ازدواج، تبعات  بزرگ اين تغيير و شيوه مقابله با  آن آگاهی دارند؟ منطقا اين درصد،  خيلی بزرگ نيست بنابراين، به نظر می رسد گذشته از  فعاليت های درازمدت فعالان حقوق  زنان، که می کوشند با قوانين و  مقررات ‏تبعيض آميز در بعد کلان مقابله کنند، لازم است که هر زن (و  البته هر مرد برابری طلبی) تلاش  خود را برای آگاه ‏کردن ديگران از  شرايط جديدی که در لحظه ازدواج بر  دختران تحميل می شود، و نيز راه  های مقابله با تضييعات ‏جديد، به  کار گيرد  در همين ارتباط، پيشنهاد و  درخواست مشخص من اين است که هر کس  اين نوشته را می خواند آن را برایپنج زن از ‏بستگان و آشنايان خود توضيح دهد. بياييد هر کدام از ما، بکوشيم حداقل برای پنج زن ايرانی توضيح دهيم که در قباله ‏های  ازدواج، چه تغييری ايجاد شده، اين> تغيير می تواند پس از ازدواج چهبلايی بر سر دختران بياورد، وچگونه می ‏توان تأثير آن را باطل کرد.‏ اين، حداقل کاری است که در مقابل اقدام جديد مخالفان سرسخت و مصمم برابری حقوق زن و مرد، از عهده کسانی که ‏به سرنوشت خود يا دختران و خواهران خود و ديگران اهميت می دهند، قابل انجام است

+ نوشته شده در  یکشنبه 4 اسفند1387ساعت 15:51  توسط مینا  | 

يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد.
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟

خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم
..
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟

خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم
.
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند
.
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا
.
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد
.
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد
.
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟

خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم
.
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟

خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند
.
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد
.
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود
.
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ


نتيجه

هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد

آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 بهمن1387ساعت 8:11  توسط مینا  | 

کشاورزی فقير از اهالی اسکاتلند فلمينگ نام داشت. يک روز، در حالی که به دنبال امرار معاش خانواده‌اش بود، از باتلاقی در آن نزديکی صدای درخواست کمک را شنيد، وسايلش را بر روی زمين انداخت و به سمت باتلاق دويد...

پسری وحشت زده که تا کمر در باتلاق فرو رفته بود، فرياد می‌زد و تلاش می‌کرد تا خودش را آزاد کند.

فارمر فلمينگ او را از مرگی تدريجی و وحشتناک نجات داد...

روز بعد، کالسکه‌ای مجلل به منزل محقر فارمر فلمينگ رسيد.

مرد اشراف‌زاده خود را به عنوان پدر پسری معرفی کرد که فارمر فلمينگ نجاتش داده بود.

اشراف زاده گفت: «می‌خواهم جبران کنم شما زندگی پسرم را نجات دادی.»

کشاورز اسکاتلندی جواب داد: «من نمی‌توانم برای کاری که انجام داده‌ام پولی بگيرم.»در همين لحظه پسر کشاورز وارد کلبه شد..

اشراف‌زاده پرسيد: «پسر شماست؟»

کشاورز با افتخار جواب داد: «بله»

- با هم معامله می‌کنيم. اجازه بدهيد او را همراه خودم ببرم تا تحصيل کند. اگر شبيه پدرش باشد، به مردی تبديل خواهد شد که تو به او افتخار خواهی کرد...

سالها بعد پسر فارمر فلمينگ از دانشکدة پزشکی سنت ماری در لندن فارغ التحصيل شد و همين طور ادامه داد تا در سراسر جهان به عنوان سر الکساندر فلمينگ کاشف پنسيلين مشهور شد...

سال‌ها بعد، پسر همان اشراف‌زاده به ذات الريه مبتلا شد که با پنسیلین درمان شد ...

 

+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت 14:57  توسط مینا  | 

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟
از کجا وز که خبر آوردی ؟
 خوش خبر باشی ، اما ،‌اما
گرد بام و در من
 بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
 نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
 برو آنجا که تو را منتظرند
 قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
 دست بردار ازین در وطن خویش غریب
 قاصد تجربه های همه تلخ
 با دلم می گوید
 که دروغی تو ، دروغ
 که فریبی تو. ، فریب
 قاصدک هان ، ولی ... آخر ... ای وای

 راستی آیا رفتی با باد ؟
با توام ، ای! کجا رفتی ؟ ای
راستی آیا جایی خبری هست هنوز ؟
مانده خاکستر گرمی ، جایی ؟
 در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز ؟
 قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
 در دلم می گریند

"مهدی اخوان ثالث"

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 دی1387ساعت 9:3  توسط مینا  | 

در آخرین روز ترم پایانی دانشگاه، استاد به زحمت جعبه سنگینی را داخل کلاس درس آورد. وقتی که کلاس رسمیت پیدا کرد، استاد یک لیوان بزرگ شیشه ای از جعبه بیرون آورد و روی میز گذاشت. سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل لیوان انداخت. آنگاه از دانشجویان که با تعجب به او نگاه می کردند، پرسید: آیا لیوان پر شده است؟
.همه گفتند: بله، پر شده

استاد مقداری سنگ ریزه را از جعبه برداشت و آن ها را روی قلوه سنگ های داخل لیوان ریخت. بعد لیوان را کمی تکان داد تا ریگ ها به درون فضاهای خالی بین قلوه سنگ ها بلغزند. سپس از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟
!همگی پاسخ دادند: بله، پر شده

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشت شن را برداشت و داخل لیوان ریخت. ذرات شن به راحتی فضاهای کوچک بین قلوه سنگها و ریگ ها را پر کردند. استاد یک بار دیگر از دانشجویان پرسید: آیا لیوان پر شده است؟
!دانشجویان همصدا جواب دادند: بله، پر شده
استاد از داخل جعبه یک بطری آب را برداشت و آن را درون لیوان خالی کرد. آب تمام فضاهای کوچک بین ذرات شن را هم پر کرد. این بار قبل از اینکه استاد سوالی بکند

!دانشجویان با خنده فریاد زدند: بله، پر شده
بعد از آن که خنده ها تمام شد، استاد گفت: این لیوان مانند شیشه عمر شماست و آن قلوه سنگها هم چیزهای مهم زندگی شما مثل سلامتی، خانواده، فرزندان و دوستانتان هستند. چیزهایی که اگر هر چیز دیگری را از دست دادید و فقط این ها برایتان باقی ماندند، هنوز هم زندگی شما پر است
استاد نگاهی به دانشجویان انداخت و ادامه داد: ریگ ها هم چیزهای دیگری هستند که در زندگی مهمند، مثل شغل، ثروت، خانه. و ذرات شن هم چیزهای کوچک و بی اهمیت زندگی هستند. اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل لیوان بریزید، دیگر جایی برای سنگ ها و ریگ ها باقی نمی ماند. این وضعیت در مورد زندگی شما هم صدق می کند
در زندگی حواستان را به چیزهایی معطوف کنید که واقعاً اهمیت دارند، همسرتان را برای شام به رستوران ببـرید، با فرزندانتـان بازی کنید و به دوستان خود سر بزنید. برای نظافت خانه یا تعمیـر خرابی های کوچک همیشه وقت هست. ابتدا به قلوه سنگهای زندگیتان برسید، بقیه چیزها حکم ذرات شن را دارند

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 دی1387ساعت 9:29  توسط مینا  | 


دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای کیسه ایست هول هولکی و دم دستی.این دوستی ها برای رفع تکلیف خوبند اما خستگی ات را رفع نمی کنند.این چای خوردنها دل آدم را باز نمی کند خاطره نمی شود فقط از سر اجبار می خوریشان که چای خورده باشی به بعدش هم فکر نمی کنی.
 
 
 دوستی با بعضی آدمها مثل خوردن چای خارجی است.پر از رنگ و بو .این دوستها جان می دهد برای مهمان بازی برای جوکهای خنده دار تعریف کردن برای فرستادن اس ام اس صد تا یک غاز.برای خاطره های دم
 دستی. اولش هم حس خوبی به تو می دهند. این چای زود دم خارجی را می ریزی در فنجان بزرگ. می نشینی با شکلات فندقی می خوری و فکر می کنی خوشبحال ترین آدم روی زمینی.فقط نمی دانی چرا باقی چای که مانده در
 فنجان بعد از یکی دوساعت می شود رنگ قیر یک مایع سیاه و بد بو که چنان به دیواره فنجان رنگ می دهد که انگار در آن مرکب چین ریخته بودی نه چای.
 
 
 دوستی با بعضی آدمها مثل نوشیدن چای سر گل لاهیجان است.باید نرم دم بکشد.باید انتظارش را بکشی.باید برای عطر و رنگش منتظر بمانی باید صبر کنی.آرام باشی و مقدماتش را فراهم کنی باید آن را بریزی در یک استکان کوچک کمر باریک.خوب نگاهش کنی.عطر ملایمش را احساس کنی و آهسته جرعه جرعه بنوشی اش و زندگی کنی

+ نوشته شده در  شنبه 7 دی1387ساعت 8:32  توسط مینا  |